عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
189
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
ابدى اين پدر و از آن خود و از آن همهء قبيله خاطر ايشان را عزيز عزيز دارد و هر روز و هر شب را چون روز اول و شب گردك داند در صيد كردن به دام دل و جان و نپندارد كه صيد شده است و محتاج صيد نيست كه آن مذهب ظاهربينان است كه " يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا " كه ايشان نه از عنصرند كه كهنه شوند . نصرت عنايت ازلى از آن وافرترست كه در و ديوار ايشان منور و معطر نباشد كه ( وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ " ) « 1 » كه قسم به جماداتست كه روى قدم ايشان بدانجا رسيده است تا مرتبهء " يا على لو رأيت كبدى ينجر على الارض ايش تصنع به قال لا استطيع الجواب يا رسول الله اجعل جفن عينى مأواه و حشو فؤادى مثواه و اعد نفسى فيه من المجرمين المقصرين النبى صلى الله عليه و سلم فاطمه بضعه منى اولادنا اكبادنا تمشى على الارض " آزار آن ارواح يك آزار نيست و صد نه و هزار نى بيت : برخاستن از جان و جهان مشكل نيست * مشكل ز سر كوى تو برخاستن است * * * ما ذا الفراق فراق الوامق الكمد * هذا الفراق فراق الجسم و الجسد * * * من خود دانم كز تو خطايى نرود * ليكن دل عاشقان بدانديش بود و اين وصيت را مكتوم دارد و محفوظ و با هيچكس نگويد . " و الله اعلم " « 2 » . افلاكى در كنار اين نامه ، نامهء ديگرى هم نقل كرده است كه مولانا بمناسبت بروز اندك كدورتى كه بين سلطان ولد و فاطمه خاتون پيدا شده بود ، به فاطمه خاتون نوشته است . در اين نامه از صلاح الدين با عبارت " قدس الله روحه " ياد كرده است بنابراين واقعه بعد از وفات صلاح الدين رخ داده است « 3 » . صلاح الدين بجز فاطمه خاتون دختر ديگرى به نام هديه خاتون داشته است " همچنان روزى ( مولانا ) فرمود كه : فاطمه خاتون رضى الله عنها و عن ابيها چشم راست من است و خواهرش هديه خاتون چشم چپ من
--> ( 1 ) قرآن كريم ، التين ( 95 ) ، آيهء 1 ( 2 ) مكتوبات ، نامهء 144 ص 148 ( 3 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 734 ، مكتوبات ، نامهء 54 ص 61 - 60